۵شنبه و جمعه رو برنامه ی ماسوله قلعه رودخان بودم، اولا که جای همتون خالی ، دوما که عجب جایی بود!
شب تو ماسوله خونه محلی گرفتیم، دخترا یه ور ، پسرا یه ور، کاملا اسلامی . داشتیم واسه خواب آماده می شدیم که یهو صدای فریادها و مویه های جانگدازی از اتاق آقایون به گوش رسید، دوون دوون رفتم سمت اتاقشون، قبل از اینکه به در ورودی برسم ، در باز شد و تنی چند از آقایون گیسکنان و جامهدران از اتاق زدن بیرون! با فریادی که تو صدای عربده های اوشون گم می شد پرسیدم: چی شده؟!
چن تن با هم فریاد زدن که مارمولک!
گفتم : اِ ساکت باشین مردم خوابن. کووووووووو؟
یه پسر بچه ی ۱۲ ساله ای هم باهامون بود اونو نشون دادن، دیدم یارو اسپری حشره کش رو نشونه گرفته رو مارمولک بدبخت و انقد اسپری افشانی کرده روش که زمین زیرش خیس بود! مارمولک بدبخت هم به شکل جانگدازی چسبیده بود به زمین!!!!
آخــــــــــــــــــــــــی طفلی ! یه بچه لاسرتای سبز بود، انقد ناراحت شدم که نگو، مارمولک رو از زمین برداشتمو بردم زیر شیر آب شستم! طفلی بچه ام یه تکونی به خودش داد، درک می کردم چقدر باید الان ترسیده باشه … خدا رو شکر نمرده بود. آوردنش تو جمعیت و معرفیش کردم، از خصوصیاتش گفتم و به همه نشونش دادم … یکی بهم گفت مادر فولاد زره!
ولی خدایی یه تغییری تو تفکرمون بدیم بد نیست، واقعا چرا هر موجود زنده ای که اطرافمون می بینیم از دست ما یه آسیبی میبینه؟ بابا به خدا هیچ مارمولکی تو ایران وجود نداره که سمی باشه، این موجودات کوچولو و فرز خیلی هم برای کنترل جمعیت حشرات مفید هستن، چرا هر جا که اینا رو می بینیم می کشیمشون … باعث تاسفه . بهتر نگاهشون کنیم این موجودات خیلی هم زیبا هستن …
………
لینک کمکی برای شناخت لاسرتای سبز
http://www.irandeserts.com/articles/888.htm
فاطمه جعفری
۱۷ مرداد ۸۹