تبليغات X
هفت تایی اندر احوالات فاطمه جعفری پردستی!

دیگه ایران رو دوست ندارم ، ایران خوب، ایران مظلوم، ایران طفلکی، ایران بیچاره، ایران…

یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم

ویران شود این شهر که میخانه ندارد

یه مقدارهایی نمی دونم چیکار کنم بهتره! اگه کاری نکنم خوشحال ترم اما معلوم نیست فرداها هم از اینکه کاری نکردم خوشحال باشم …ای کاش می دونستم با خودمو تو و زندگیم چه کنم ؟! سرگشته ام دوست؛ سر، گشته !

صد حیف که ما پیر جهاندیده نبودیم

روزی که رسیدیم، به ایام جوانی

واعظ قزوینی

جسارت رو دوست دارم، ای کاش جسورتر بودم، ای کاش …

شعله‌ای خواست به مهمانی خاشاک اجازت

گفت در  من  نتوان  یافت  مرا  گر  تو  بیایی

بیدل

فاطمه خسته، فاطمه تنها، فاطمه آقلادی گتی یاتی، فاطمه از اول برج بی پول، فاطمه حیرون، فاطمه چلمن، فاطمه تنها، فاطمه چاق، فاطمه کابوس، فاطمه نمی دونه چیکار کنه، فاطمه اصلا نمی دونه باید چیو چیکار کنه! فاطمه دیگر فاطمه نیست …

فاطمه جعفری

۵ دی هشتادو ۹

نه،نه، ناراحت نیستم …

نه نه

ناراحت نیستم

از چی باید ناراحت باشم ؟

برای چی باید ناراحت باشم ؟

اگه ناراحت باشم یعنی اینکه این چیزایی که دارم رو دوس ندارم، اما من دوسشون دارم، حتی اگه تیرگیو، غمگینیو و درد باشه … من دوسشون دارم چرا که جدا از اینها نیستم …

برای چی باید ناراحت باشم؟ مگه واقعیت همین نیست؟ چرا هست فقط حقیقت این نیست که اون هم همیشه لباس واقعیت رو می پوشه …

خوب چه می شه کرد، هر کسی تحمل درد کشیدن رو نداشته اما گویا من داشتم !!! چشمم درآد می خواستم تحمل نداشته باشم اونوقت تمام این چیزایی که الان داشتمو نداشتم … اما من جدا از اینها نیستم، تکذیب اینها تکذیب منه؛ موجودیت من؛ وجودی که سعی کرده با همه سختی ها، دردها و مشکلات بباله و شکل بگیره …

نه

نه

من ناراحت نیستم

حتی اگه دردهام باعث بشه که تو مقیاس همسطحی از همه پایین تر باشم ، حتی اگه بهم بگن تو همسطح خانواده ما نیستی، من ناراحت نیستم …

شاید باید مقداری درد به متر به دست ها داد، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد …

فاطمه جعفری

۱۴ آذر هشتادو۹