دیشب مامان و دوستش رو بردم یه تئاتر طنز، البته به درخواست خودشون و نمی دونید چقدر در لحظه لحظه های این تئاتر کمدی – خانوادگی (!!!!!!) گریه کردم.
واقعا آدم می تونه ببینه بازیگرهای تئاتر کمدی شهرش برای اینکه مخاطب رو بخندونن باید به لهجه های جای جای وطنش صحبت کنن، برقصن و ضعف های اندامی خودشون مثل چاقی، قد کوتاهی و … رو مسخره کنن؟! و از اون بدتر مردمی رو ببینه که با شنیدن صدای موزیک شاد، محکم و با انرژی دست می زنند، از دیدن رقص به وجد میان و از دیدن این صحنه ها از خنده روده بر می شن؟
دلم برای پسر جوون اول نمایش که فقط اومد رقصید و رفت سوخت …
دلم برای خانوم چاق بازیگر که الحق خوب بازی می کرد و در قسمت های رقص نمایش فقط دست می زد سوخت …
دلم برای پیرمردهای نمایش سوخت …
دلم برای مردم سوخت …
دلم برای مامانم سوخت …
دلم برای خودم سوخت …
دلم برای کارگردان و تهیه کننده و سینمادار هم سوخت …
دلم برای ایران و ایرانی سوخت …
_________________________________
خوبی و بدی همیشه نسبی بودن و نسبی خواهندماند واسه همین دقیقا نمی دونم الان خوبم یا بد !
فاطمه جعفری
۲۸بهمن ۸۹




